علم و دانش و فرزانگي بر بلنداي كوهساران فضيلت ايستاده است و آنكه دانش ميآموزد گوهري پرفروغ را در شبهاي ظلماني ندانستنها و نديدنها فروزان نگهداشته است. فضيلتي بالاتر از دانش نيست و هيچ جوهري كه بدين پايه از والايي بهرهور باشد بر آدمي ارزاني نگشته است...
۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه
دانش و فرزانگي
علم و دانش و فرزانگي بر بلنداي كوهساران فضيلت ايستاده است و آنكه دانش ميآموزد گوهري پرفروغ را در شبهاي ظلماني ندانستنها و نديدنها فروزان نگهداشته است. فضيلتي بالاتر از دانش نيست و هيچ جوهري كه بدين پايه از والايي بهرهور باشد بر آدمي ارزاني نگشته است...
۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه
پيچ و تاب
گفتهاند سياهمشق در نستعليق به زيبايي پيچ و تابهاي زلف خوبرويان در دستان نسيم است. اين غزل حافظ را تقديم به صفاي پيچ و تاب فرحبشاش ميكنم:
زين خوش رقم که بر گل رخسار ميکشي
خط بر صحيفه گل و گلزار ميکشي
اشک حرم نشين نهانخانه مرا
زان سوي هفت پرده به بازار ميکشي
کاهلرُوي چو باد صبا را به بوي زلف
هر دم به قيد سلسله در کار ميکشي
هر دم به ياد آن لب ميگون و چشم مست
از خلوتم به خانه خمار ميکشي
گفتي سر تو بستهي فتراک ما شود
سهل است اگر تو زحمت اين بار ميکشي
با چشم و ابروي تو چه تدبير دل کنم
وه زين کمان که بر من بيمار ميکشي
بازآ که چشم بد ز رخت دفع ميکند
اي تازه گل که دامن از اين خار ميکشي
حافظ دگر چه ميطلبي از نعيم دهر
مي ميخوري و طرهي دلدار ميکشي
۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه
زن رومي
۱۳۸۸ مهر ۲۱, سهشنبه
تو چنان زي...
اين قطعه شعر شكسته را كه مينوشتم ياد اين رباعي از سرودههاي عارف قزويني افتادم كه همشهري دو "درويش" نام بود كه هر دو از هنرمندان بنام طالقان بودند؛ يكي درويش عبدالمجيد كه بزرگترين استاد خط شكسته در تاريخ هنر خوشنويسي ايران است، و دومي استاد غلامحسين درويش خان نوازندهي يگانهي تار كه همروزگار عارف بوده است. آن رباعي اين است:
درويش زمان ما و درويش نخست
هر يك به طريقي ره معنا ميجست
آن: خط درست را شكسته بنوشت
وين: موسيقي شكسته را كرد درست
اين هم متن شعري است كه آن را در اين پست ميبينيد:
تو چنان زي كه چون روي برهي
نه چنان زي كه چون روي برهند
۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه
نفت چراغ زندگي
نفــت چــراغ زنــدگي مـا تمـام شـد
اينك فتيله سوزد و اين نور كم از اوست
دوستي اين بيت را جايي ديده بود و از من خواست كه آن را به قول ما خطاطها قلمي كنم. شاعرش معلوم نشد كيست، اما تكبيت جالبي است. يك نسخه ديگر هم نوشتم كه «چراغ» را در آن نكشيده بودم و در عوض كلمه «شد» را كشيده نوشته بودم. اين دوست شفيق، آن نسخه را بيشتر پسنديد و همان را قاب كرد و به سينه ديوار اتاقش زد. دوستي ديگر در باره اين قطعه معتقد بود كه سادگي شعر با اين كشيده كه جزو تركيبهاي پيچيده محسوب ميشود متناسب نيست. متأسفانه تصوير آن يكي نسخه را نداشتم كه اينجا بگذارم تا شما خودتان مقايسه كنيد.
۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه
پيشدرآمد
سلام به همه هنردوستان عزيز و گرامي
من يك نقاش و خوشنويس هستم. بيست و دو سال از زندگيام را صرف اين حرفه كردهام و به قول شاعر:
چهل سال عمرم به خط شد تلف
سر زلف خط نآمد آخر به كف
زماني سعدي از زبان رواي يكي از حكايتهايش در كتاب شريف گلستان به پسرش پند ميدهد كه : اي جان پدر هنر بياموز چرا كه هنرمند هرجا كه رود قدر بيند و در صدر نشيند. اما اگر سعدي روزگار ما را ميديد گمان نكنم چنين نصيحتي را به پسرش ميكرد. بلكه به او ميگفت جان پدر، مبادا سراغ هنر روي كه هر جا روي بي قدر باشي و در ته مجلس جايت دهند. در اين روزگار، چيزي به نام خط و نقاشي و هر چه كه بوي هنر اصيل را ميدهد ارج و حرمت ندارد و هنر در لابلاي شلوغي و ماشين و دود و سياست و غيره و غيره گم شده است. البته اين وسط نه هنر، بلكه اين خود ما هستيم كه از مأنوس نبودن با هنر ضرر كردهايم. اين وبلاگ را راه انداختهام تا كمي يا شايد هم كمتر از كمي -سر سوزني- از تنهايي و غربت هنر را از شانههاي آن پاك كرده باشم. از اين پس، نتيجه قلم زدنهايم را بر روي لوح سپيد كاغذ در قالب طرح و خط و نقاشي در اين وبلاگ منتشر ميكنم. اميدوارم شما با پيامهاي خوب و نظرهاي مفيدتان مرا به ادامه اين كار دلگرم كنيد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
.jpg)
.jpg)